هر خواسته را تو رد نکردی ؟ کردی!
هر خواسته را تو رد نکردی ؟ کردی!
بـا سنگــدلی تـو بـد نکردی ؟ کردی!
در اوج تمـام دلخـوشی هــا هـر بـار
احســاس مـرا لگــد نکردی ؟ کردی!
#یونس_نوروزی_اولشی
هر خواسته را تو رد نکردی ؟ کردی!
بـا سنگــدلی تـو بـد نکردی ؟ کردی!
در اوج تمـام دلخـوشی هــا هـر بـار
احســاس مـرا لگــد نکردی ؟ کردی!
#یونس_نوروزی_اولشی
در لحظه ی آخــر تـو بـه شادی رفتی
در غصـه و غــم مــرا نهـــادی ، رفتی
حالا که پشیمان شده ای یادت رفت؟
گفتـم کــه نــرو گــوش نـدادی رفتی
#یونس_نوروزی_اولشی
روزی که تو اعتصاب کردی ای عشق
پشت سر هـم دل آب کردی ای عشق
در اوج تمـام دلخـوشی ها یک عمــر
اوضــاع مرا خـــراب کردی ای عشق
#یونس_نوروزی_اولشی
شـد حـاصـل داستــان مـا کـلـی درد
آواره و دلخستـه تــر از یک شبگــرد
گفتی که چه کرده ای فقط می دانم
در عشق دلـم همیشـه همــراهی کرد
#یونس_نوروزی_اولشی
می راند مرا به حرف خود تا جا داشت
انگــار ســــر کـــلاف نـا پیــــــدا داشت
خود خواه چنـان بـود که با هـر حرفی
دائــم ســــر نـاســــازی بـا مـا را داشت
#یونس_نوروزی_اولشی
آنقـــدر بـه مـن حرف زدی با ســردی
از بـــودن بــا تـــو ناامـیــــدم کـردی
تا صحبت عشق و عاشقی پیش آمد
هـــر بــار بــلایـی بــه ســــرم آوردی
#یونس_نوروزی_اولشی
اوضـاع کـه بــر وفـق مرادت باشد
سـرتاسـر عـمـــر تـو سعــادت باشد
یکروز اگر کـه دوستـش داشتـه ای
امـروزه چنین نیست و یادت باشد
#یونس_نوروزی_اولشی
او بــذر نفــاق کاشت بـا بی رحمی
دائم سر جنگ داشت بـا بی رحمی
برعکس هرآنچه قول دادیم به هم
پـا روی دلــم گذاشت بـا بی رحمی
#یونس_نوروزی_اولشی
تا کی بشـوی تـو زخــم کــاری ای عشق
بــــر روی دلـــــم پـا بـگــذاری ای عشق
هــر بـار دلیــل خــواستــم مــی گفتــی
تــو حــرف نگفتــه ای نــداری ای عشق
#یونس_نوروزی_اولشی
خو کرده زبان تو مداوم با نه
دیروز نه امروز نه و فردا نه
وقتی بروی دگر چه فرقی دارد
دلتنگ تر از همیشه باشی یا نه
#یونس_نوروزی_اولشی
دوری چقــدر به سختی و دیر گذشت
نشناخت مرا زینکه شدم پیر گذشت
عشـق آمـد و جــای لنگــر انداختنـش
آهستـه از این سـاحـل دلگیـر گذشت
#یونس_نوروزی_اولشی
در حـرف و عمـــل فقــط زبـان بودی تو
در هر چه که خود خواستی آن بودی تو
هـر بار که حـرف از عشـق آمـد به میـان
پیــوستـــه پــی ســـود و زیـان بودی تو
#یونس_نوروزی_اولشی
اوضاع مـرا چـو شام کـردی رفتی
انگـشت نـمــای عــام کـردی رفتی
یادت نرود در آخرین صحبت مان
تــو رابـطـه را تـمــام کـردی رفتی
#یونس_نوروزی_اولشی
تا کی من و تو درهم و برهم باشیم
درگیـر شـب و مـرثیـه و غـم باشیم
با کـوری چشـم هـر کـه نتـواند دیـد
ای عشق بیـا دوبـاره بـا هـم باشیم
#یونس_نوروزی_اولشی
شــــایـد هــــوس نـگــــاه لازم بـاشــد
بــــوسیـــــدن گـــاه گـــاه لازم بـاشــد
تا لحظه ی جاری شدن خطبه ی عشق
بـیـــن مــن و تـــو گـنــــاه لازم بـاشــد
#یونس_نوروزی_اولشی
راهـی پـر پیــچ و تـاب داری ای عشـق
هـم لذت و هـم عـذاب داری ای عشـق
بـر لبه ی تیغی و دو سویت بد و خوب
اوضـــاع پـرالـتـهـــاب داری ای عـشـق
#یونس_نوروزی_اولشی
دردی کـه کـشیـده ام کسی هیچ ندید
عمـریست دچـارم بـه مجـازات شـدید
در حـال چـه کـار بـوده ایـد ای یـاران
وقتی که به استخوان من کارد رسید
#یونس_نوروزی_اولشی
گاهی نه بدم نه خوب هستم ای عشق
دلگیـر تــر از غـــروب هستـم ای عشق
آنقـــدر پــر از گـریـه و بـغـضـــم انـگار
ته مانده ی یک رسوب هستم ای عشق
#یونس_نوروزی_اولشی
تاریک منــم دچــــار بـی مهتـــابی
امــا تـــو شـبـیــه آسـمـــــانی آبی
چیزی نشده فقط پس از رفتن تـو
شبهــا پـرم از دلهــره و بی خوابی
#یونس_نوروزی_اولشی
هرچند که در قامت یک زن هستی
یـا مثـل فـرشتـه پـاکـدامـن هستی
هر وقت به تـو فکر کنم می بینـم
تـو تلخ ترین خاطـره ی من هستی
#یونس_نوروزی_اولشی
هــرچنـــد نــدیــده ام محبـت در تـو
از کینـه نمـانـده نـای صحبـت در تـو
با اینهمـه رفتــار بـد آخر مانده است
کوهی فوران از غم و حسرت در تـو
#یونس_نوروزی_اولشی
بـا خـاطـره سـازی کــه مــوافــق باشیم
در سـخـتـی بسیــــار ، شقــایــق باشیم
با اینـهـمـــه دلبستـگـی از عمـق وجـود
ای کاش پس از مرگ هم عاشق باشیم
#یونس_نوروزی_اولشی
افتــاده در ایــن زمــانــه هرچنــد درست
بیــن مــن و تــو عــاشقی از روز نخست
داده است نــویــد دلخــوشی هــای زیـاد
با دستـه گلی که روبـروی مـن و تـواست
#یونس_نوروزی_اولشی
وضع من و آسمـان من رنگی نیست
در حنجــره ام طنیـن آهنگی نیست
هر غم که به دل داشته باشی هرگز
پــر درد شبیــه حس دلتنگی نیست
#یونس_نوروزی_اولشی