بر چهره ی من رنگ زغالی مانده است

بـر چهـره ی مـن رنگ زغـالی مانده است
صد خاطره ی دور و خیـالی مانده است

هــر شب پــــرم از دلهــــره ی تنهـــــایی
یعنی چق
ــدر جـای تو خالی مانده است

#یونس_نوروزی_اولشی

چشمم شده مثل رود وقتی رفتی

چشمـم شـده مثـل رود وقتی رفتی
با حــزن غـــزل ســرود وقتی رفتی

در یک شب تاریک و خیابانی خیس
بـاران و تگــــرگ بــــود وقتی رفتی

#یونس_نوروزی_اولشی

هر حرف که می زنند را گوش مکن

هر حرف کـه می زننـد را گوش نکن
سـوسـوی چـراغ را تو خاموش نکن

هشـدار هـر آنچه کـرده بـودی با مـن
حتی تو پس از مـرگ فراموش مکن

#یونس_نوروزی_اولشی

با اینهمه رفت و آمد تکراری

بـا ایـنـهـمــه رفت و آمــد تکـــــراری
در مـن تــو نشــانـده ای تب بیــزاری

حالا کـه دوتا شده است راه من و تو
ای کاش که دست از سر من بـرداری

#یونس_نوروزی_اولشی

هر چند ندیده ای تو کاری از من

هرچنـد ندیده ای تـو کاری از من
جز استرس و گریه و زاری از من

با اینهمه زجـری که کشیـدم دیگر
ای مـرگ! چـه انتظـار داری از من

#یونس_نوروزی_اولشی

افکار تو ما را نرسانده است به کام

افکار تو ما را نرسانده است به کام
هـر لـذت دلخـواسته را کرد حــرام

در زنـدگی آخـرین دعـایت این بود
گفتی کـه بمیـری و بمیـری و تمــام

#یونس_نوروزی_اولشی

خوب است اگر فصل زمستان باشد

خوب است اگر فصل زمستان باشد
در عشق ، نگاهت پر از عصیان باشد

در خلوت این پیاده رو های بزرگ
من باشم و تو باشی و باران باشد

#یونس_نوروزی_اولشی

این دوره زمانه یکشبه پیرم کرد

این دوره زمانه یکشبه پیرم کرد
از زندگی دو روزه ام سیرم کرد

آن یار که نغمه های دلتنگی داشت
با زمزمه های خویش درگیرم کرد

#یونس_نوروزی_اولشی

صد درد به روی دل ما افزودند

صــد درد به روی دل مــا افــــزودنـــد
خود بی عمـل از هرآنچه می فرمودند

آنانکــه تـو بـر ضـریح شـان چنگ زدی
پیغمبــــر آیــه های جــعــلــــی بــودند

#یونس_نوروزی_اولشی

با قصد تو یکروز مرا دق دادی

با قصــد تــو یکــروز مــرا دق دادی
بر حنجــره ام طنیــن هق هق دادی

تو جــای گل زنبق و نیلوفـر و یاس
در دست من افسوس شقایق دادی

#یونس_نوروزی_اولشی